
به گز «جیم ویزِرز» مانند یک فرد بیخانمان لباس میپوشد. او هفتهای دو تا سه بار تعمداً و با هدفی خاص لباس بیخانمانها را به تن میکند. موهایش را خاکی و لباسهایش را گِلی میکند و قدم به خیابانهای تاریک شهر پیتسبورگ میگذارد. او دنبال آدمهایی میرود که در این مدل لباس پوشیدن الگویش بودهاند. ویزِرز امروز با آدمهایی در ارتباط است که قبلاً هیچ گاه توجهی به آنها نداشت و همواره بیتفاوت از کنارشان میگذشت. او میگوید: «وقتی بار اول زیر پوست شهر فرورفتم، از دیدن این همه آدم بیمار و مفلوک در خیابانها واقعاً شوکه شدم. انگار در خیابانهای یک کشور جهان سوم راه میرفتم. جوان، پیر، بیماران روانی...
ادامه مطلب